گل یاسمین

اینجا خاطرات یک گل زیبای کوچولو ثبت میشه ... گل یاسمین ... قشنگترین گل دنیا

شب زنده داری

دیشب تا ساعت 4 صبح بیدار بودم و گریه میکردم و نگذاشتم که مامان بابام بخوابن. اونها هم هر چی من گریه میکردم نمیفهمیدن که من چمه. فقط وقتی بغلشون بودم و راه میرفتن آروم بودم تا میذاشتنم زمین گریه میکردم. آخه میدونین چی شده بود؟ من سر شب قشنگ عین دخترای خوب خوابیدم و مامانم منو گذاشت توی اتاق. بعد خودش رفت توی آشپزخونه که آب هویج بگیره تا با بابام بخورن. من از صدای آبمیوه گیری از خواب پریدم و گریه کردم. خب آخه من هنوز به این صداها عادت ندارم و میترسم خیلی نسبت به صداها حساس هستم مثلا وقتی خوابم مامانم مجبوره با کبریت گاز رو روشن کنه چون اگه فندک گاز رو بزنه من از خواب میپرم.

  
نویسنده : یاسمین ; ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱٤
تگ ها :