گل یاسمین

اینجا خاطرات یک گل زیبای کوچولو ثبت میشه ... گل یاسمین ... قشنگترین گل دنیا

و باز هم شب زنده داری

من دیشب دوباره هنرنمایی گردم و ساعت 12 شب که مامانم اینا میخواستن بخوابن من بیدار شدم و تا خود صبح یه بند گریه کردم و بابا و مامانم زا به راه شدن حسابی. هی نوبتی من رو نگه میداشتن. هر کار میکردن گریه ام بند نمیومد. همش میخواستم یه چیزی رو مک بزنم ولی گرسنه نبودم. همش هم دستام رو میکردم دهنم میخوردمشون.  اونا هم نمیدونستن و نمیفهمیدن که من چرا گریه میکنم. گشنم نبود. جام تمیز بود. بهم گریپ میکسچر دادن، عرق نعناع دادن ، حتی دیگه مامانم انقدر کم آورده بود که بهم پستونک داد. آخه مامانم خیلی مخالف پستونک بود ولی انقدر از دستم ذله شد که بهم داد. منم دو تا مک میزدم مینداختم بیرون. تا صبح نخوابیدم که هیچی، بابام کلی دیرش شد و هویییییجوری من بیدار بودم تا ساعت دو بعد از ظهر. یعنی 14 ساعت مداوم بیدار بودم و نق میزدم . مامانم رسما تبدیل شده بود به مرده متحرک و زنگ زد به مامانش که بیاد من رو نگه داره تا خودش یه کم بخوابه. خلاصه که من دقیقا  5 دقیقه قبل از رسیدن مامان بزرگم خوابم برد!

تازه وقتی من خوابیدم مامانم کلی از من پیش مامان بزرگم گلگی کرد و آبرو حیثیتم رو برد. مامان بزرگم هم از من دفاع کرد و گفت که حتما من یه چیزیم هست الکی گریه نمیکنم که. بعدشم دهنم رو دید و به مامانم گفت که من دارم دندون درمیارم. مامانم باورش نشد و اومد تا خودش ببینه که داره دندونم در میاد. هیچ کدومشون باورشون نمیشد. آخه میگفتن که همه بچه ها 6-7 ماهگی تازه شروع میکنن به دندون درآوردن ولی من هنوز دو ماهم هم نشده. خب بابا من عجله دارم میخوام زودتر غذاهای خوشمزه بخورم.

  
نویسنده : یاسمین ; ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٢٠
تگ ها :