گل یاسمین

اینجا خاطرات یک گل زیبای کوچولو ثبت میشه ... گل یاسمین ... قشنگترین گل دنیا

 

برای بار دوم مامان بابام میخوان بیان ملاقاتم. این دفعه من خیلی بزرگ شده بودم و همه چیم تشکیل شده بود. همش هم ورجه وورجه میکردم. سنم 18 هفته بود.حتی  انگشتهای دستم هم قابل دیدن بود. آخه آقای دکتر همه جام رو به بابام داشت نشون میداد. بابام گفت دستش رو هم ببینم بعد من یهو دستم رو باز کردم و پنج تا انگشتم رو به بابام نشون دادم که مامان و بابام با این کارم کلی ذوق کردن. آقای دکتر گفت که من احتمالا دختر هستم ولی بعدش گفت که اصلا روی این موضوع حساب نکنید چون هنوز خیلی کوچیکه. وزنم هم 276 گرم بود.

  
نویسنده : یاسمین ; ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۳٠
تگ ها :