گل یاسمین

اینجا خاطرات یک گل زیبای کوچولو ثبت میشه ... گل یاسمین ... قشنگترین گل دنیا

واکسن زدم

من یه نی نی واکسن زده هستم. دیروز بابا و مامانم من رو بردن درمانگاه سر کوچه پیش یه خانومه. مامانم از اتاق رفت بیرون. بابام من رو گرفت و خانومه توی هر کدوم از پاهام سوزن فرو کرد. منم کلی جیغ کشیدم و گریه کردم. مامانم دوید بغلم کرد نازم رو کشید ولی آروم نمیشدم خب دردم اومده بود. تازه اصلا از اون خانومه خوشم نیومد چون بهم گفت "کولی". دو تا قطره هم چکوند تو دهنم و مجبورم کرد قورتش بدم.  بعد بابام ما رو گذاشت خونه و خودش رفت سر کار. من اومدم خونه خوابیدم وقتی بیدار شدم پام خیلی درد میکرد و همش گریه میکردم. مامانم هم پام رو گرفته بود که من نتونم تکونش بدم . شب خونه مامان بزرگ مامانم که من میشم اولین نتیجه اش دعوت داشتیم. اونجا انقدر مظلوم شده بودم. عکسم رو ببینین:

  
نویسنده : یاسمین ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٥
تگ ها :