گل یاسمین

اینجا خاطرات یک گل زیبای کوچولو ثبت میشه ... گل یاسمین ... قشنگترین گل دنیا

اولین گردش

امشب مامانم لباس بیرون تنم کرد و من رو گذاشتن توی کریرم و با ماشین رفتیم بیرون . من که تا حالا ددر نیومده بودم همش من رو قبلا میبردن دکتر ولی امشب انگار اومده بودیم ددر. منم چشمهام رو چهارتا کرده بودم و با تعجب از شیشه ماشین بیرون رو نگاه میکردم. مامانم میگفت که نمیشه بریم توی رستوران بشینیم غذا بخوریم چون ممکنه من یهو گشنم بشه و اونجا نمیشه من چیزی بخورم به خاطر همین بابام غذا رو گرفت و آورد توی ماشین با مامانم خوردن به منم ندادن.

  
نویسنده : یاسمین ; ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱
تگ ها :