گل یاسمین

اینجا خاطرات یک گل زیبای کوچولو ثبت میشه ... گل یاسمین ... قشنگترین گل دنیا

خوانندگی

دیگه دارم حرف زدن یاد میگیرم. از بس که این خالم باهام حرف میزنه. راستی من با خالم خیلی عیاقم. به اون بیشتر از همه میخندم و ذوق میکنم. آها داشتم میگفتم که تازگیها وقتی باهام حرف میزنن اول میخندم بعدش لبهام رو غنچه میکنم و از خودم صدا درمیارم. مامانم که میگه من وقتی بزرگ شدم احتمالا خواننده میشم. آخه چند روزه صبحها ساعت 6 که مامان بابام خوابن من بیدار میشم و آواز میخونم و اونها رو بیدار میکنم نمیذارم بخوابن. خب چه معنی داره پاشین به زندگیتون برسین.

  
نویسنده : یاسمین ; ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۱٠
تگ ها :

واکسن زدم

من یه نی نی واکسن زده هستم. دیروز بابا و مامانم من رو بردن درمانگاه سر کوچه پیش یه خانومه. مامانم از اتاق رفت بیرون. بابام من رو گرفت و خانومه توی هر کدوم از پاهام سوزن فرو کرد. منم کلی جیغ کشیدم و گریه کردم. مامانم دوید بغلم کرد نازم رو کشید ولی آروم نمیشدم خب دردم اومده بود. تازه اصلا از اون خانومه خوشم نیومد چون بهم گفت "کولی". دو تا قطره هم چکوند تو دهنم و مجبورم کرد قورتش بدم.  بعد بابام ما رو گذاشت خونه و خودش رفت سر کار. من اومدم خونه خوابیدم وقتی بیدار شدم پام خیلی درد میکرد و همش گریه میکردم. مامانم هم پام رو گرفته بود که من نتونم تکونش بدم . شب خونه مامان بزرگ مامانم که من میشم اولین نتیجه اش دعوت داشتیم. اونجا انقدر مظلوم شده بودم. عکسم رو ببینین:

  
نویسنده : یاسمین ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٥
تگ ها :