گل یاسمین

اینجا خاطرات یک گل زیبای کوچولو ثبت میشه ... گل یاسمین ... قشنگترین گل دنیا

روزهای ماه هفتم زندگی من

بالاخره مامانم برگشت سر کارش. نمی دونم چی میشه که شب که میخوابم خونه خودمونما ولی صبح که بیدار میشم میبینم خونه مامان جونی اینا هستم و با مامان جونیم ، خاله ام و داییم بازی میکنم. شب هم که باباجونیم میاد خونه و یه عالمه براش ذوق میکنم و بازی میکنم. بعدش بابام میاد دنبال من و مامانم و سه تایی میریم خونه خودمون و دوباره فرداش روز از نو روزی از نو.

من حسابی شیطون شدم و همش بازی میخوام . دو هفته ای میشه که بدون کمک مینشینم البته بعضی وقتها هم یهو چپ میکنم. روی زمین کاملا غلت میزنم یعنی از حالت طاقباز به حالت دمر برمیگردم و از برگشتنم هم ذوق میکنم. دندونم درنیومده و هنوز هم میخاره. تازگی ها سوار رورؤکم میشم ولی هنوز بلد نیستم که باهاش راه برم فعلا فقط توش میشینم و صدای آهنگ هاش رو درمیارم و چراغهاش رو روشن میکنم و خیلی دوستش دارم .

 

 

از هنرهای جدیدم اینکه یه صداهایی از خودم  در میارم که شبیه حرف زدنه. مثلا میگم "نه" (با تشدید روی نون) یا یه چیزی تو مایه های "آره" یا "دَدَ" . راستی نانای هم میکنم. اگه برام آهنگ ریتمیک بزارن همونجور که نشستم خودمو تکون میدم.

 

غذاهایی که میخورم به جز شیر مامانم فعلا فرنی ، سرلاک ، سوپ ، حریره بادوم ، پوره و ماست هست. موز رو خییییییلی دوست دارم. آب رو هم همینطور.

 

 

 

داری یواشکی ازم عکس میگیری فکر کردی من نمیفهمم؟

من بغل بابام:

 

دارم با عروسکم حرف میزنم:

 

 

  
نویسنده : یاسمین ; ساعت ٩:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٧
تگ ها :